قهرمان ميرزا عين السلطنه

490

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

باران كمى آمد . قوس قزح نمايان شد . انشاء الله اين كار درست شود آسوده شوم . . . « 1 » برف امسال شنبه 25 - صبح البرز را برف زده بود . تا دو ساعت از دسته گذشته بالايش سفيد بود بعد آب شد . از سالهاى قبل امسال زيادتر برف دارد . يخ اين دهات امروزها از آنجا آورده مىشود . يخچال خوبى دارد كه ابدى است . منزل حضرت و الا رفتم تا عصر آنجا بودم . عليمردان رفت نياوران منزل وكيل الدوله شهر رفته بود . منتظر فردا هستم تا خدا چه خواسته باشد . شب است منزل هستم . از ايوان به اطاق آمده‌ايم سرد شده است . اسب شوكا متصل سرفه مىكند و پىدرپى تيز مىدهد . ناخوش شده است . از معالجه بهتر نشد . اسبهايم هنوز از صدمهء راه آسوده نشده‌اند و تمامشان از بىمواظبتى محمد ضايع و ناخوش و معيوب شده‌اند . همه روزه مشغول معالجه هستم . اين هم مداخل اين سفر بود . يكشنبه 3 شهر ربيع الاول - ديشب و امروز را سرخه حصار بودم ، نزديك سوهانك و ملك امين دفتر پسر ميرزا عبد الله مرحوم است . نصير الدوله از ماه محرم كه بروز و با شد آنجا نزد همشيره‌اش آمده . حضرت مستطاب و الا از سلطنت‌آباد آنجا تشريف برده بودند . حسنقلى تارزن در رفتن يك بلدرچين زدم . سر استخر چادر زده بودند . ميرزا حسنقلى تارزن با آوازه‌خوانى بودند . معتضد السلطنه دائى جانم هم آمد . در « شنگ‌زار » هنوز منزل دارد . از همه كس بيشتر ترسيده بود و الان هم در ترس باقى است . از گزارشات خودش مىفرمود كه حقيقت شنيدنى است . سه چهار نوكر و يك كلفت و دو بچه‌اش يكى پسر دو ساله و ديگرى دختر دو ماهه از اين مرض و با با آن‌همه شرط احتياط تلف شده‌اند . هركس فرار كرد بدتر صدمه ديد . مىگويند از شهر طهران سى هزار نفر به اين ناخوشى تلف شده‌اند . روزى به هزار و دويست عدهء متوفى رسيده بوده است . الحمد لله كه سلامت جستيم . شب بسيار خوش گذشت . امروز در چادر نصير الدوله اندرون ناهار صرف شد . در حقيقت مهمان او بوديم . سه ساعت به غروب مانده سوار شديم . اطراف سرخه‌حصار تمام ريگزار است . شكارى پيدا نشد . از قريهء از گل دور شديم . سيلابى بود خرگوشى درآمد . نوكرها خواستند فرياد كنند نگذاشتيم . اندكى خرگوش رفت و پشت سنگى ايستاد . حضرت و الا رفتند من و لطفعلى خان ايستاديم . مدتى معطل شدم تا خرگوش از آن صرافت افتاد . يواش‌يواش پياده رفتم نزديك . غفلة بلند شد از بغل آمد بگذرد تير اول نخورد به تير دوم افتاد و جان را تسليم كرد . ديگر چيزى پيدا نشد . نيم ساعت به غروب مانده منزل آمدم .

--> ( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .